گیجیه مقطعی

جایی بین بودن ُ رفتن

پ.نوشت 1  : خیلی زود ازش خسته شدم انگار ! حس دیلیتش ُ دارم .
پ.نوشت 2 : Be Calm!! مخاطب آزاد

لاف

اینجا لیبرالیسم حاکم است .

پ.نوشت : ا َر  ا َر

دل گیر

من اینجا ، تو اونجا
برف میاد ؛ هم اینجا ، هم اونجا .

تلقین

شانس جان ؟ این همه لبهای ما را نبوس ! ما جفتی پولیپ بینی داریم .
خفه مان کردی.

نمرۀ من کو؟

واقعا  " د ا ن ش ج  و "  واسه شما یعنی چی؟ یه اسم که مشتق مرکب ِ ؟
یه کسی که چند سال زجرش بدین با سیستم آموزشیه مزخرفتون ؟!
ملاک استاد شده اینکه واسه دادن نمره دخترا  آرایش نکنن چون خوشش نمیاد  یا پسرا شلوار پارچه ای بپوشن  !

پ.نوشت  1 : درد داره  اون قسمت امتحان که استاد نقش نداره نمره کامل بگیری و اونجا که سلیقۀ استادِ تونمره دادن از 12 بشی 5 !
پ.نوشت  2: از درس خوندن اینجا بیزارم !


اگه شد

من میدانم که گند زدم
به روی خودت نیار ، به خاطر من .

اسپاسم

چای نبات لازم شده افکارم.  انگار اندیشه هایم  در هم تنیده شده اند !

میتونی

میفهمم که نمیتونی
و سعی کن بفهمی که میفهمــَـم

جالبه

درست موقعی که فکر میکنی همه چیز خوبه خراب میشه
خیلی آسون و راحت  .


Coming as soon as soon

دلم من یه چای 2  نفره  میخواد  !
و چیزی در تهه قلبم میگوید : د ُنــت وُری 

یکم بیشتر از گاهی وقتا

گاهی وقتا خیلی حالم از روزایی که میگذره ُ چیزایی که پیش میاد بهم میخوره !


سوزناک

در کل خلاقیت مهم است .
حتی در برگزیدن یک نام برای شغل مثل :
چاه بازکنیه  مــشـــــــــــقـــــــــــت !!!

پیشرفت

با آن سن کمش با لبخندی ساده پرسید : ولنتاین کِـیه  ؟
و من فهمیدم چه ابعادی دارد این عشق !
چیزیست ورای محدودیت های اجتماعی ِ ما.

پ.نوشت : ما نیست اعتقادی به این حرفا نداریم ، نمیدونیمم که کیه اصلا این کارا چیه .

دلیل و برهان

نه اینکه حال ندارم بدُ َ م
و نه اینکه از باتوم خوردن بیم دارم
مرضم اینه که نیتونم اعتراف بیخود  کنم !

تو خالی

پست خالی مث برگۀ امتحانیه خیلیا !

بود ُ نبود

خیلی خوب بود ، من میخندیدم ، تو میخندیدی
حرف میزدیم خیلی خوب بود ، آره شوخی میکردیم خیلی خوب بود
حرف جدی ُ تو شوخی میزدیم
حرفهای به اون مهمی رو جدی نمیگرفتیم خیلی خوب بود
وقتی که قطع کردم اصلا خوب نبود ، دیگه همه چی جدی بود.

نکـــــــشیده خمار

این همسایۀ ما شبا یه دود ُ بویی راه میاندازد که نمیگوید ما هم اینجا ساکنیم!
خُب لا مصب نکش اون ُ.

چــِت

امروز هوا ابری
حس هیچ کاری نیست
فردا امتحان
حس خوندن نیست


تهوع

حس گندیه خوابم نمیبره
و اینکه که دلم میخواد ترک تحصیل کنم.

دُرُست میشم

آخه بـــــشـــــــر
چرا همش میخوای خلاف آب شنا کنی ؟ !  اصلا خوب نیستا.

حتی تو دوست من

از کسایی که ارزشهاشون ُ میفروشن خوشم نمیاد .

برهان خلف

چه کسی گفت ما نمیتوانیم؟
دانشگاه ما ، یک قانون ابداع کرده که به کمک آن به فرمولی رسیدیم که میتونه یک عدد ثابت رو به متغیر تبدیل کنه !
مثال : شهریۀ ثابت دانشگاه ما هر ترم متغیره !

آزادیه نابود

چه  آزاد ،آرزوهایمان به پاس باورهای بی ایمان به فنا میروند.

وجدان آف

حراج که میکنن میفهمی که چه طور به شعورت توهین شده .
و چه با افتخارم میگه که حراج کرده .

بــــــــــــیب

اینجا وطن ، فرستنده از: وطن
خواننده: هم وطن
فیلتر کننده : به نام هم وطن

رو نرو ِ من

انسان جایز الخطاست جان من ؛ نه دائم خطا !
ملت هم تحملی دارند

ته دلم خوش حال َـــــم

امروز ته دلم خوشحالم با اینکه کلی بخوام بگم خوشحال نیستم
از کسی دلگیر نیستم ، چون حق ندارم باشم
از خودم دلگیرم اما باز ته دلم خوشحالم
فکر میکنم همه چیز میخواد خوب باشه ، منم میخوام
میخوام که خوب باشه ، ته دلم خوشحالم . 1 روزه که فکر میکنم
تا حدی که نمیفهمم روزم چه طور میگذره، اما باز ته دلم خوشحالم


انسولینینگ

بیماریه قند گرفتیم همه
بس که این زندگی شیرینه لامصب !

ها کن

هوا که سرد شد کافیه یه  ها  کنی . بعد میفهمی
که هنوز گرمی هنوز هستی و هنوز میخوای که باشی

کدام یکی؟

مســــت ِ دیوانه ؛ دیوانۀ مَــست؟
اکنون سوال این است !

تبعیذ مدرکی

چرا به اونایی که  مراقب امتحانن ، ساندیس میدن با تی تاب به ما نمیدن ؟
مگر ما معده نداریم؟

بازهم

و باز من از خودم بدم آمد .

تمایل

چه دلنواز است چلاندن ِ  انار وقتی به امتحان فردا فکر میکنی !

به من چه !

من نمیخواهم حرفهای کسی را به هنگام مکالمه  با  تل بشنوم !
صداها بلند شده انگار !

عصر یک روز

یک پیرزن
یک کیف چپ
یک عصای نقره ای

پنجره

بعد مدتها پنجرۀ اتاقمُ  باز کردم
چه نزدیک بود به من .

نخند

بازم بعد چند مین بای داد.
موقع بای نخند ! وقتی پیشمی بخند اما دوری نخند

دل خوشی فانی

خوش به حالت کبوتر هر جا بخوای پر میکشی.
 بَـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ !

کاش

کاش همه چیز به سادگی نقش بستن ِ آن منحنیه کذاییه روی لب بود
گویی لبم خط صاف شده با گوشه ای خم ؛
شاید مثل ذوذنقه

آنچه مکان به ما میدهد

شنیدم  یکی ، یکی را در کلاس خالیه دانشگاه بوسید
چیزی نبود ، بوسید ، باور کن بوسید!


غرب زده

به لطف ناراحتی مفاصل به توالت فرنگی عادت کرده ایم.
اما فرنگستان از باب آرامش اختراعش کرد.

گفت دلت را میخرم اما مفت

چه تحصیل کرده لاف میزنند این دوست داشتنهای عنکبوتی .

پ . نوشت : برای خیلی از دوستام متاسفم .

حباب

سوال : خُــــب پسره شغلش چیه؟
جواب : باباش مایه داره !

نتیجه : چه ساده لوحانه دل بستی به آینده ات .

نکن با شامه ام همچین

لطفا صندلی من را در روز امتحان در کُریدُر ِ همکف جلوی درب دَب ِل یوسی نگذارید
که شاید مثل آن سال برق برود و من تجربه ی تلخ حس بویایی ام را تکرار کنم !

ژوکر؟

نمیدانم این ژوکرها کجایند؟
هر چه آمد  6 لو !

تـــــُـــــف

هوا امروز خیلی خوب است
انسان دوست دارد برود بیرون
من از همه در مانده ام ! اینجاست که شایان ذکر است : تُف بر درس و دانشگاه
بابا هنوز نیامد.

سبب

پوستها
چروک شده ؛ چون آفتاب با حجاب شده !

چه شود

وای بر روزی که تمامی انتگرالها پشت پا به مشتقشان زنند !
چون خرشان از پل گذشت مشتق اُمُل شد .

من مَنِم ؟!

مادر بزرگم : " ایی مردِ به بُبُن چی با بُنه ؟! ایی که کارِ خُنه منیه .
پ . نوشت : به زبان مادر بزرگم بود
پ . نوشت : سعی کنید در معنا ؛ حتما متوجه میشید چون ما همه باهوشیم.

و من هرگز نفهمیدم که چرا اینا مهم های بودن خیلی هاست !

نستالژی

چه نستالژیک شده آرامش روزها

عنوان آزاد

بر عبث میپایم اما در کل بازم  میپایم

محلی برای علم

پست قبلیو نوشتم یاد این افتادم جالبه اینجا بگم :
چند وقت پیش در دانشگاه ما - جای جالبیست برای خندیدن - به دختر خانوما دم در گیر میدادن که مانتوی شما ال می باشد و بل !
پس از کندوکاو کاشف به عمل آمد که آقایون متشخص اعتراض کردند به دانشگاه که خانومها بد لباس میپوشند و ما حواسمان میپرتد !!

عجب

چه ملتیست که با چکمه ی دخترانه تحریک میشوند و با مانتوی چاک دار عاشق !

داد بر تو

چه حسیست که دانشجوی زبان فری دیسکاشن ! را گوید : فیس کاشن !!
خب حالا من دردمو به کی بگم؟

اول هفته

شنبه
اول هفته
بوی کاکا
اما من خسته

چه کنم ؟

چشمها سنگین و هنوز مقاومت من برای بیداری



پی نوشت : خوابم نمیاد
ت - پی نوشت: 4:15 بامداد

ها؟

چرا استاد فکر میکنه ما کاری جز درس نداریم ؟! ها؟ استاد؟

حال و روز همیشگی

امتحان پایان ترم
حس مبهم گیجی
کتاب ورق نخورده
تمرکز بی حواس
انتظار ویبره ی دلخوش کننده
و حالا تمرکز از خود بی خود شده

اندر حال

همین حالاست
من و شب و تنهایی و بی فکری و صدای فن پی سی

آغازی دیگر

بازم بلاگ میزنم
بلاگهای قبلی بسته شد حالا ببینیم این یکی به کجا میرسه !