بیا و کاری کن

پوچگرا  شدم

دو خط موازی

دوست دارم این خطهای جاده ها کوتاه کوتاه باشند . دیگر ممتد ها ناراحتم میکنند!

حس میکنم

تنهایی ام را در میان روزهای  دلتنگ  زندگی ام
تمام خواسته های ساده ای که نباید برآورده شوند
اندیشۀ نفس گرمی که بعد از کلی هق هق به گردنم میخورد 

دلم میگیرد

گاهی دلم برای نشستن روی یک صندلی بدون کوچکترین حرفی کنار هم میگیرد.

بی خیالی

دیگر به این فکر نمیکنم که موهایم موخوره دارد
اصلا برایم مهم نیست که چند ترم عقب افتاده این واحدها
اهمیتی ندارد برایم ای دی اس ال وصل است یا نه
یک چیز خیلی اذیتم میکند .
                                      تو اینــــــــــــــــــــــجا نیــــــــســـــــــــتی

دلتنگی

همه چیز با نبودنت خیلی دور ومبهم است .

با من راه بیا

کمی مدارا کن تا خودم را جم ُ جور کنم !
میشوم همان بید عاقل خودت ، دارم با خودم کنار میایم

مدرک میخواهم

خسته شدم واقعا ! مدرکم را بدین تا بروم  گورم را گم کنم

دل خوشی

نوشته هایم هنوز هم نوعی دلخوشی برایم به همراه دارند .
مینویسم حرفهایی که شاید حوصلۀ گفتنشان را به هزار ُ یک دلیل ندارم .
کاغذ های خط خطی دور ُ برم هم خسته شده اند . مچاله و منزوی

من و ما

زندگی همان من یا ما بودن است و نقش تو در زندگی ام  یک مرز  برای بودن.

گرم

گرم شده هوا ! شرجی شده فکرم

دوست

از اولشم تودوست نبودی !

هنوز

 پست میگذارم که گفته باشم هستم
یک نوع دلخوشیه کذایی !

کنایات !

نشاط جوانی ام به دلهر های بی هدفم طعنه حواله  مید هد !

باور کن

تمام اینها یک تفکر ایده السیت مآبانه ایست که ما میخواهیم بی هیچ دغدغه ای
بخندیم !

کمی با من باش

خیلی ساکتم.
تو بی هیچ حرفی صدای نفس کشیدنم ُ گوش میکنی.
همینطور پیش میریم .
منتظرم یه حرف واسه تمام دلتنگی که وادار به سکوتم کرده بگی.
فکر میکنم که فهمیدی دلم برات تنگ شده.
بیشتر امیدوارم شدم تا چیزی بگی
و توبعد از چند دقیقه میگی : بهتره قطع کنی.

ناب

حس گردش توی یه جاده
بخاریه روشن توی ماشین
آهنگ لایتی که داره پخش میشه
تکونایی که دارم به خودم میدم
خندۀ آروم و لبخند سادۀ تو.
من و تو.

ببخشید

بس که هیچ خیری از این درس خواندن  حاصل نشد
حس ترک تحصیل باز به جانمان رسوخ نموده !!

آشنان

روزهای آشناییه ،  روزهای تصمیمات مهم  ُ آنی  و البته زودگذر.

تا بی کران

قشنگترین چیز اینه که ببینی همۀ کسانی که دوسشون داری از بودن با هم لذت میبرن
نا خود آگاه لبخند میزنی .

سال نو مبارک

ایران -  نوروز
پایان سال 88   ،  چند قدم مانده به 89

بیگانگی

مث سون آپ بی گاز !

تفاهم معکوس

بهانه گیر  که میشم . توام بهانه گیر میشی
بعد که مغرور میشم توام مغرور میشی بعد .

حال و روز

حتی گاهی اوقات دوست ندارم صبح از خواب پاشم
خواهشن به دل نگیر !
کلا خودم چتم .

پیچیدگی

پیچیدگیه شدیدی دارد این کلاس رفتن من !
کی درست میشود !

درگیرم

گاهی حس میکنم
داری مجبورم میکنی که بیشتر فکر کنم بهش ! حتی نا خواسته.
نکن  این  کار ُ !!

یورتمه

هنوز خیلی مونده که بفهمی معنی دوستی چیه !
خواهشن تنها کاری که میتونی واسم بکنی اینه که رو اعصابم نری  !

پـــز

خیلی حال کردی با خودت وقتی داشتی میگفتی 3 بار این درس ُ افتادی ؟!
با خودت گفتی خیلی کولی ؟!
به خودت بیا!

بی وجود

متنفرم میبینم مادری بچه اش رو توی خیابون به گریه میندازه.

کم بود

استاد تو کلاس گفتگوی آزاد انگلیسی پرسید : اگه یه دختر پسر ُ ببینین که همُ میبوسن چه میکننن؟
پسری از همکلاسیها که خیلی سادس و لهجه ای مخصوص به شهر خودش داره ،
با هیجان جوری که از گفتن جواب به انگلیسی عاجز بود به فارسی جواب داد :
من تا آخر نگاه میکنیم ، آخرشم میگیم دوباره ، دوباره !
دوست دخترشم هم کلاس ِ ما بود !

پ.نوشت : اگه دوبار بد بخت ُ میبوسیدی همچین حرفی نمیزد که یادها  ُ خاطره ها شه !

بـــــو

بوی عیدی ؟  یا بوی بحران !

نا مرتبط

عطسه کردن ُ جلوی دهن ُ نگرفتن ربطی به مدرک تحصیلی نداره ! باور کن .

چیه؟

دوس دارم غُر بزم به کسی چه؟ هنجرۀ خودم ِ !

نو شد

اولین شکوفۀ سال نو رو دیدم .
یه درخت پر از شکوفه . زیبا بود

خوبه خوب

این روزا هوا بهاری داره میشه
کلا هوا بهاریه ؛ کلا !

هنگ

پست واضح تر از اين ميشه ؟  اینکه هنگ کنی ؟  چت کنی ؟!

دانستنی ها

دلم برای بی حوصلگیهایم میگیرد ! کودکی ام بی صبرانه     الا کلنگ    طلب میکند .

نمیدانی

نمیدانی چه میکنی با  دل من ؛ وقتی با احساسم از  منطقت حرف میزنی !

عاشقان گِلی

همه جای این خیابونا و پیاده روها پُر از چاله  شده !
گند میزنند به تیپ آنانی که میخواهند از برای   ولنتاینشان  شیک کنند خودشان را برای مجنونات ُ لیلی جاتشان  .

سوال

اصلا ایناش مهم نیست !
تو چه طوری؟

آروم

وایسا ؛
آفرین ؛ آها
بهتری؟ هان ؟

حال خوشی ندارم

حذف شد !
مرسی    از    اونایی که خوندن .
پ.نوشت : میدونم که شما میدونین چرا !

گیجیه مقطعی

جایی بین بودن ُ رفتن

پ.نوشت 1  : خیلی زود ازش خسته شدم انگار ! حس دیلیتش ُ دارم .
پ.نوشت 2 : Be Calm!! مخاطب آزاد

لاف

اینجا لیبرالیسم حاکم است .

پ.نوشت : ا َر  ا َر

دل گیر

من اینجا ، تو اونجا
برف میاد ؛ هم اینجا ، هم اونجا .

تلقین

شانس جان ؟ این همه لبهای ما را نبوس ! ما جفتی پولیپ بینی داریم .
خفه مان کردی.

نمرۀ من کو؟

واقعا  " د ا ن ش ج  و "  واسه شما یعنی چی؟ یه اسم که مشتق مرکب ِ ؟
یه کسی که چند سال زجرش بدین با سیستم آموزشیه مزخرفتون ؟!
ملاک استاد شده اینکه واسه دادن نمره دخترا  آرایش نکنن چون خوشش نمیاد  یا پسرا شلوار پارچه ای بپوشن  !

پ.نوشت  1 : درد داره  اون قسمت امتحان که استاد نقش نداره نمره کامل بگیری و اونجا که سلیقۀ استادِ تونمره دادن از 12 بشی 5 !
پ.نوشت  2: از درس خوندن اینجا بیزارم !


اگه شد

من میدانم که گند زدم
به روی خودت نیار ، به خاطر من .

اسپاسم

چای نبات لازم شده افکارم.  انگار اندیشه هایم  در هم تنیده شده اند !

میتونی

میفهمم که نمیتونی
و سعی کن بفهمی که میفهمــَـم

جالبه

درست موقعی که فکر میکنی همه چیز خوبه خراب میشه
خیلی آسون و راحت  .


Coming as soon as soon

دلم من یه چای 2  نفره  میخواد  !
و چیزی در تهه قلبم میگوید : د ُنــت وُری 

یکم بیشتر از گاهی وقتا

گاهی وقتا خیلی حالم از روزایی که میگذره ُ چیزایی که پیش میاد بهم میخوره !


سوزناک

در کل خلاقیت مهم است .
حتی در برگزیدن یک نام برای شغل مثل :
چاه بازکنیه  مــشـــــــــــقـــــــــــت !!!

پیشرفت

با آن سن کمش با لبخندی ساده پرسید : ولنتاین کِـیه  ؟
و من فهمیدم چه ابعادی دارد این عشق !
چیزیست ورای محدودیت های اجتماعی ِ ما.

پ.نوشت : ما نیست اعتقادی به این حرفا نداریم ، نمیدونیمم که کیه اصلا این کارا چیه .

دلیل و برهان

نه اینکه حال ندارم بدُ َ م
و نه اینکه از باتوم خوردن بیم دارم
مرضم اینه که نیتونم اعتراف بیخود  کنم !

تو خالی

پست خالی مث برگۀ امتحانیه خیلیا !

بود ُ نبود

خیلی خوب بود ، من میخندیدم ، تو میخندیدی
حرف میزدیم خیلی خوب بود ، آره شوخی میکردیم خیلی خوب بود
حرف جدی ُ تو شوخی میزدیم
حرفهای به اون مهمی رو جدی نمیگرفتیم خیلی خوب بود
وقتی که قطع کردم اصلا خوب نبود ، دیگه همه چی جدی بود.

نکـــــــشیده خمار

این همسایۀ ما شبا یه دود ُ بویی راه میاندازد که نمیگوید ما هم اینجا ساکنیم!
خُب لا مصب نکش اون ُ.

چــِت

امروز هوا ابری
حس هیچ کاری نیست
فردا امتحان
حس خوندن نیست


تهوع

حس گندیه خوابم نمیبره
و اینکه که دلم میخواد ترک تحصیل کنم.

دُرُست میشم

آخه بـــــشـــــــر
چرا همش میخوای خلاف آب شنا کنی ؟ !  اصلا خوب نیستا.

حتی تو دوست من

از کسایی که ارزشهاشون ُ میفروشن خوشم نمیاد .

برهان خلف

چه کسی گفت ما نمیتوانیم؟
دانشگاه ما ، یک قانون ابداع کرده که به کمک آن به فرمولی رسیدیم که میتونه یک عدد ثابت رو به متغیر تبدیل کنه !
مثال : شهریۀ ثابت دانشگاه ما هر ترم متغیره !

آزادیه نابود

چه  آزاد ،آرزوهایمان به پاس باورهای بی ایمان به فنا میروند.

وجدان آف

حراج که میکنن میفهمی که چه طور به شعورت توهین شده .
و چه با افتخارم میگه که حراج کرده .

بــــــــــــیب

اینجا وطن ، فرستنده از: وطن
خواننده: هم وطن
فیلتر کننده : به نام هم وطن

رو نرو ِ من

انسان جایز الخطاست جان من ؛ نه دائم خطا !
ملت هم تحملی دارند

ته دلم خوش حال َـــــم

امروز ته دلم خوشحالم با اینکه کلی بخوام بگم خوشحال نیستم
از کسی دلگیر نیستم ، چون حق ندارم باشم
از خودم دلگیرم اما باز ته دلم خوشحالم
فکر میکنم همه چیز میخواد خوب باشه ، منم میخوام
میخوام که خوب باشه ، ته دلم خوشحالم . 1 روزه که فکر میکنم
تا حدی که نمیفهمم روزم چه طور میگذره، اما باز ته دلم خوشحالم


انسولینینگ

بیماریه قند گرفتیم همه
بس که این زندگی شیرینه لامصب !

ها کن

هوا که سرد شد کافیه یه  ها  کنی . بعد میفهمی
که هنوز گرمی هنوز هستی و هنوز میخوای که باشی

کدام یکی؟

مســــت ِ دیوانه ؛ دیوانۀ مَــست؟
اکنون سوال این است !

تبعیذ مدرکی

چرا به اونایی که  مراقب امتحانن ، ساندیس میدن با تی تاب به ما نمیدن ؟
مگر ما معده نداریم؟

بازهم

و باز من از خودم بدم آمد .

تمایل

چه دلنواز است چلاندن ِ  انار وقتی به امتحان فردا فکر میکنی !

به من چه !

من نمیخواهم حرفهای کسی را به هنگام مکالمه  با  تل بشنوم !
صداها بلند شده انگار !

عصر یک روز

یک پیرزن
یک کیف چپ
یک عصای نقره ای

پنجره

بعد مدتها پنجرۀ اتاقمُ  باز کردم
چه نزدیک بود به من .

نخند

بازم بعد چند مین بای داد.
موقع بای نخند ! وقتی پیشمی بخند اما دوری نخند

دل خوشی فانی

خوش به حالت کبوتر هر جا بخوای پر میکشی.
 بَـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ !

کاش

کاش همه چیز به سادگی نقش بستن ِ آن منحنیه کذاییه روی لب بود
گویی لبم خط صاف شده با گوشه ای خم ؛
شاید مثل ذوذنقه

آنچه مکان به ما میدهد

شنیدم  یکی ، یکی را در کلاس خالیه دانشگاه بوسید
چیزی نبود ، بوسید ، باور کن بوسید!


غرب زده

به لطف ناراحتی مفاصل به توالت فرنگی عادت کرده ایم.
اما فرنگستان از باب آرامش اختراعش کرد.

گفت دلت را میخرم اما مفت

چه تحصیل کرده لاف میزنند این دوست داشتنهای عنکبوتی .

پ . نوشت : برای خیلی از دوستام متاسفم .

حباب

سوال : خُــــب پسره شغلش چیه؟
جواب : باباش مایه داره !

نتیجه : چه ساده لوحانه دل بستی به آینده ات .

نکن با شامه ام همچین

لطفا صندلی من را در روز امتحان در کُریدُر ِ همکف جلوی درب دَب ِل یوسی نگذارید
که شاید مثل آن سال برق برود و من تجربه ی تلخ حس بویایی ام را تکرار کنم !

ژوکر؟

نمیدانم این ژوکرها کجایند؟
هر چه آمد  6 لو !

تـــــُـــــف

هوا امروز خیلی خوب است
انسان دوست دارد برود بیرون
من از همه در مانده ام ! اینجاست که شایان ذکر است : تُف بر درس و دانشگاه
بابا هنوز نیامد.

سبب

پوستها
چروک شده ؛ چون آفتاب با حجاب شده !

چه شود

وای بر روزی که تمامی انتگرالها پشت پا به مشتقشان زنند !
چون خرشان از پل گذشت مشتق اُمُل شد .

من مَنِم ؟!

مادر بزرگم : " ایی مردِ به بُبُن چی با بُنه ؟! ایی که کارِ خُنه منیه .
پ . نوشت : به زبان مادر بزرگم بود
پ . نوشت : سعی کنید در معنا ؛ حتما متوجه میشید چون ما همه باهوشیم.

و من هرگز نفهمیدم که چرا اینا مهم های بودن خیلی هاست !

نستالژی

چه نستالژیک شده آرامش روزها

عنوان آزاد

بر عبث میپایم اما در کل بازم  میپایم

محلی برای علم

پست قبلیو نوشتم یاد این افتادم جالبه اینجا بگم :
چند وقت پیش در دانشگاه ما - جای جالبیست برای خندیدن - به دختر خانوما دم در گیر میدادن که مانتوی شما ال می باشد و بل !
پس از کندوکاو کاشف به عمل آمد که آقایون متشخص اعتراض کردند به دانشگاه که خانومها بد لباس میپوشند و ما حواسمان میپرتد !!

عجب

چه ملتیست که با چکمه ی دخترانه تحریک میشوند و با مانتوی چاک دار عاشق !

داد بر تو

چه حسیست که دانشجوی زبان فری دیسکاشن ! را گوید : فیس کاشن !!
خب حالا من دردمو به کی بگم؟

اول هفته

شنبه
اول هفته
بوی کاکا
اما من خسته

چه کنم ؟

چشمها سنگین و هنوز مقاومت من برای بیداری



پی نوشت : خوابم نمیاد
ت - پی نوشت: 4:15 بامداد

ها؟

چرا استاد فکر میکنه ما کاری جز درس نداریم ؟! ها؟ استاد؟

حال و روز همیشگی

امتحان پایان ترم
حس مبهم گیجی
کتاب ورق نخورده
تمرکز بی حواس
انتظار ویبره ی دلخوش کننده
و حالا تمرکز از خود بی خود شده

اندر حال

همین حالاست
من و شب و تنهایی و بی فکری و صدای فن پی سی

آغازی دیگر

بازم بلاگ میزنم
بلاگهای قبلی بسته شد حالا ببینیم این یکی به کجا میرسه !