نظام پیچیده ی من

لامصب نمیدانم چرا بعضی موقع ها حرف زدنم نمیآید نه اینکه خوشم نیاید از آن بحث ها ، این طور نیست اما نمیدانم چه سیستم گندی دارم که زورم می آید.

دوس دارم

بیایی تا با هم چایی با شکلات داغ بخوریم

یک عدد بیشتر

یک سال بزرگتر شدم

بیا و کاری کن

پوچگرا  شدم

دو خط موازی

دوست دارم این خطهای جاده ها کوتاه کوتاه باشند . دیگر ممتد ها ناراحتم میکنند!

حس میکنم

تنهایی ام را در میان روزهای  دلتنگ  زندگی ام
تمام خواسته های ساده ای که نباید برآورده شوند
اندیشۀ نفس گرمی که بعد از کلی هق هق به گردنم میخورد 

دلم میگیرد

گاهی دلم برای نشستن روی یک صندلی بدون کوچکترین حرفی کنار هم میگیرد.

بی خیالی

دیگر به این فکر نمیکنم که موهایم موخوره دارد
اصلا برایم مهم نیست که چند ترم عقب افتاده این واحدها
اهمیتی ندارد برایم ای دی اس ال وصل است یا نه
یک چیز خیلی اذیتم میکند .
                                      تو اینــــــــــــــــــــــجا نیــــــــســـــــــــتی

دلتنگی

همه چیز با نبودنت خیلی دور ومبهم است .

با من راه بیا

کمی مدارا کن تا خودم را جم ُ جور کنم !
میشوم همان بید عاقل خودت ، دارم با خودم کنار میایم

مدرک میخواهم

خسته شدم واقعا ! مدرکم را بدین تا بروم  گورم را گم کنم

دل خوشی

نوشته هایم هنوز هم نوعی دلخوشی برایم به همراه دارند .
مینویسم حرفهایی که شاید حوصلۀ گفتنشان را به هزار ُ یک دلیل ندارم .
کاغذ های خط خطی دور ُ برم هم خسته شده اند . مچاله و منزوی

من و ما

زندگی همان من یا ما بودن است و نقش تو در زندگی ام  یک مرز  برای بودن.

گرم

گرم شده هوا ! شرجی شده فکرم

دوست

از اولشم تودوست نبودی !